برگردون زندگیمو
رو به اخر بودن
بزار معنی بگیره
شعر مرگ و سرودن
تف کن تو صورت من
واسه این به لجن نشستن
تف کن تو صورت من
خسته ام خیلی عزیزم
بی امید به یک منجی
تک سوار رویایی
بخون بسم رب القاطر
روی دست نوشته های خدایی
تف کن تو صورت من
واسه این به لجن نشستن
تف کن تو صورت من
خسته ام خیلی عزیزم
دختران دیروز ، هرزه های صاحب دل
عاقلان سر درگم ، قاتلای نازک دل
کاشفان بی مزده ، اون درد قدیمی
راهبان پا منقل ، جانیان صمیمی
تف کن تو صورت من
خسته ام خیلی عزیزم
به تلافی این شب
این سیاهی سی ساله
به بی خایگی این اسبان ، این چند میلیون گوساله
به این که چطور یادمون رفت ، اشتباهات گذشته
به کثیفی این جمله ، کم کم
آه .....این یه سرنوشته
تف کن تو صورت من
خسته ام خیلی عزیزم
برچسب: زندگی,
نویسنده: حدیث رستگار